خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به گلشن گر برافشاند ز روی ناز کاکل راهجوم نالهام آشفته سازد زلف سنبل را
۲
چرا عاشق نگیرد ازخطش درس ز خود رفتن کهبلبل موج جامباده میخواند رگگلرا
۳
نفس دزدیدنم توفان خون در آستین دارد گلوی شیشهام بامی فروبردهست قلقل را
۴
ز جیبریشه اسرار چمنگل میکند آخر کمال جزو دارد دستگاه معنیکل را
صفحهٔ ۱ از ۳