خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهار اندیشهٔ صدرنگ عشرتکرد بسمل راکف خونیکه برگگلکند دامان قاتل را
۲
زتأثیر شکستن غنچه آغوش چمن داردتو هم مگذار دامان شکست شیشهٔ دل را
۳
نم راحت ازین دریا مجو کز درد بیآبیلب افسوس تبخال حباب آورد ساحل را
۴
درین وادی حضور عافیت واماندگی داردمده ازکف بهصد دستتصرف پای درگل را
صفحهٔ ۱ از ۳