خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زین وجودیکز عدم شرمنده میگیرد مراگریهام گر درنگیرد، خنده میگیرد مرا
۲
شعلهٔ حرصم دماغ جاهگر سوزد خوشستفقر نادانسته زیر ژنده میگیرد مرا
۳
خاتم ملک سلیمانم ولی تمییز خلقکم بهاتر از نگینکنده میگیرد مرا
۴
در جهان انفعال از ملک ناز افتادهامدامن پاکی و دست گنده میگیرد مرا
صفحهٔ ۱ از ۳