شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عبرتی‌کوتا لب از هذیان به هم دوزد مراموج این‌گوهر نمی‌دانم چه پهلو زد مرا
۲
عمرها شد آتشم افسرده است ما نفسخنده‌ها بسیارکردیم‌گریه آموزد مرا
۳
زان همه‌حسرت که‌حرمان باغبارم برده‌استمی‌زند دامن نمی‌دانم کی افروزد مرا
۴
محرم آن شعله خویم جانب دیرم مخوانعالمی را جمع سازم هرکه بدوزد مرا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth