خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسکه چونگل پردهها بر پرده شد سامان مرا پیرهن در جلوه آبمگرکنی عریان مرا
۲
تا به پستیها عروج اعتبارمگلکند خامشی چون آتش یاقوت زد دامان مرا
۳
از پی اصلاح ناهمواری طبع درشت آمد ورفت نفسها بس بود سوهان مرا
۴
کاروان اشکم از عاجز متاعیها مپرس آبله محملکش است از دیده تا دامان مرا
صفحهٔ ۱ از ۳