خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شدی پیر و همان در بند غفلت میکنی جان رابه پشت خم کشی تا کی چو گردون بار امکان را
۲
ریاضت غره دارد زاهدان را لیک ازین غافلکه از خود گر تهی گشتند پر کردند همیان را
۳
بود ساز تجرد لازم قطع تعلقهابرش رد به عرض بینیامی تیغ عریان را
۴
مروت گر دلیل همت اهل کرم باشدچرا بر خاک ریزد آبروی ابر نیسان را
صفحهٔ ۱ از ۳