خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان راکهبینایی چو چشمازسرمهممکن نیستمژگان را
۲
به غیر ز بادپیمایی چه دارد پنجهٔ منعمز وصل زرهمان یکحسرت آغوشاستمیزانرا
۳
به هرجا عافیت رو داد نادان در تلاش افتددویدن ریشهٔ گلهای آزادیست طفلان را
۴
حسد را ریشه نتوان یافت جزدر طینت ظالمسر دنباله دایم در دل تیر است پیکان را
صفحهٔ ۱ از ۳