شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون راکه نقش پای هم گرداب شد فرهاد و مجنون را
۲
جنون می‌جوشد از مدّ نگاه حیرتم امابه جوی رگ صدا نتوان شنیدن موجهٔ خون را
۳
چو سیمت نیست خامُش‌کن که صوتت بی‌اثر گرددصداهای عجایب از ره سیم است قانون را
۴
تبسم از لب او خط کشید آخر به خون مننپوشید از نزاکت پردهٔ این لفظ مضمون را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth