شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۵۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده راناتوانی سخت افشرده‌ست نبض جاده را
۲
وصل نتواند خمار حسرت دلها شکستکم نسازد می‌کشی خمیازه جام باده را
۳
از زبان خامشی تقریر من غافل مباشجوهرتیغ است این موج به جا استاده را
۴
نیست ممکن رنگ را با بوی‌گل آمیختنکم رسد گردکدورت دامن آزاده را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth