شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۶۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نیست با حسنت مجال ‌گفتگو آیینه راسرمه می‌ریزد نگاهت در گلو آیینه را
۲
غیر جوهر در تماشای خط نورسته‌اتمی‌کند صد آرزو در دل نمو آیینه را
۳
خاتم فولاد را از رنگ ‌گل‌ بندد نگینآنکه با آن جلوه سازد روبرو آیینه را
۴
صورت حالم پریشان‌تر ز جوش جوهر استیاد گیسوی ‌که ‌کرد آشفته‌گو آیینه را؟
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth