شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به‌هستی انقطاعی نیست از سر سرگرانی رانفس باشد رگ خواب پریشان زندگانی را
۲
‌خوشارندی‌که‌چون صبح‌اندرین بازیچهٔ عبرتبه هستی دست افشاندن‌کند دامن‌فشانی را
۳
شررهای زمینگیرست هرسنگی‌که می‌بینیتن آسانی فسردن می‌کند آتش عنانی را
۴
عیار زر اگر می‌گردد از روی محک ظاهرسواد فقر روشن می‌کند رنگ خزانی را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth