شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نرسیدی به فهم خود، ره عزم دگر گشابه جهانی که نیستی، مژه بربند و در گشا
۲
ز گران‌جانی‌ات مباد که شود ناله منفعلبه جنون سپند زن پی منقار پر گشا
۳
تپش خلق پیش و پس، نه ز عشق است نی هوسشرر کاغذ است و بس، تو هم اندک نظر گشا
۴
ز فسردن مکش تری به فسونهای عافیتهمه گر موج‌ گوهری، به رمیدن کمر گشا
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلاتن مفاعلن
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth