شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۴۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارمزیرا که توی کارم زیرا که توی بارم
۲
از قند تو می نوشم با پند تو می کوشممن صید جگرخسته تو شیر جگرخوارم
۳
جان من و جان تو گویی که یکی بوده‌ستسوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارم
۴
از باغ جمال تو یک بند گیاهم منوز خلعت وصل تو یک پاره کلهوارم
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth