خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۴۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بشکسته سر خلقی سر بسته که رنجورمبرده ز فلک خرقه آورده که من عورم
۲
وای از دل سنگینش وز عشوه رنگینشاو نیست منم سنگین کاین فتنه همیشورم
۳
من در تک خونستم وز خوردن خون مستمگویی که نیم در خون در شیره انگورم
۴
ای عشق که از زفتی در چرخ نمیگنجیچون است که می گنجی اندر دل مستورم
صفحهٔ ۱ از ۴