خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با سحر ربطی ندارد شام ما فارغ است از صاف، دُردِ جام ما
۲
دل به طوفِ خاکِ کویی بستهایم تکمه دارد جامهٔ احرام ما
۳
گریه امشب حسرتِ روی که داشت؟ روغن گل ریخت از بادام ما
۴
از امل دل را مسخر کردهایم پخته میجوشد خیال خام ما
صفحهٔ ۱ از ۴