شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با کمال اتحاد، از وصل مهجوریم ماهمچو ساغر، می به‌ لب داریم و مخموریم ما
۲
پرتو خورشید جز در خاک نتوان ‌یافتن یک‌ زمین و آسمان از اصل خود دوریم‌ ما
۳
در تجلّی سوختیم و چشم بینش وا نشد سخت پابرجاست جهلِ ما، مگر طوریم ما؟
۴
با وجود ناتوانی، سر به‌ گردون سوده‌ایم چون مه نو، سرخط عجزیم و مغروریم ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth