شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می‌خورد خون، نفس اندر دل غم‌پیشهٔ ماجوهر تیغ بود خار و خس بیشهٔ ما
۲
بس‌که چون شمع، به غم نشو و نما یافته‌ایمشعله را موج طراوت شمرَد، ریشهٔ ما
۳
سختی دهر ز صبر دل ما زنهاری‌ستآب شد طاقت سنگ از جگر شیشهٔ ما
۴
قد خم‌گشته، همان ناخن فرهاد غم استسعی بی‌جاست، به‌جز جان‌کنی از تیشهٔ ما
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth