شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تاراجگرگل بود بدمستی اجزاهاکهسار تهی گردید از شوخی میناها
۲
مستقبل‌این محفل جز قصهٔ ماضی نیستتا صبحدم محشر دی خفته به فرداها
۳
دشوار پسندیها بر ماگره دل بستگرخون نخورد فطرت حل است معماها
۴
معنی همه‌مشکوف است‌، تأویل عبارت چند؟تمثال نمی‌خواهد آیینهٔ سیماها
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth