خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز چشم بینگه بودم خرابآباد غارتهاچه لازم در دل دوزخ نشستن از شرارتها
۲
سوادنامه همکمنیست در منع صفای دلبه حیرانی مژه برداشتمکردم عمارتها
۳
بهذوقکعبهمگذر ازطوافکلبهٔ مجنونغبار معنی الفت مباشید از عبارتها
۴
هجومداغ عشقتکرد ایجاد سرشک منزدل هرجا سویدا جوش زد دارد زیارتها
صفحهٔ ۱ از ۲