خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسکه شد حیرتپرستِ جلوهات گلزارها گل ز برگ خویش دارد پشت بر دیوارها
۲
دل ز دام حلقهٔ زلفات چه سان آید برون مهره را نتوان گرفتن از دهان مارها
۳
از نوای حسرت دیدار هم غافل مباش ناله دارد بی تو مژگانم چو موسیقارها
۴
دستگاه شوخیِ دَرداند دلهای دونیم نیست بال ناله جز واکردن منقارها
صفحهٔ ۱ از ۳