شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حیرت دل گر نپردازد به ضبط‌کارهاناله می‌بندد به فتراک تپش‌کهسارها
۲
عالمی بر وهم پیچیده‌ست مانند حبابجز هوا نبود سری در زیر این دستارها
۳
نیست زندانگاه امکان سنگ راه وحشتمچون نگه سامان عینک دارم از دیوارها
۴
عندلیبان را ز شرم ناله‌ام مانند شمعشعلهٔ آواز بست آیینهٔ منقارها
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth