خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۳۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در باغ دل نهان بود از رفتگان نشانهااین آتش آگهی داد ما را ز کاروانها
۲
چندان که شمع کاهد با عافیت قرین استبازار ما ندارد سودی به این زبانها
۳
تنگی ز بس فشردهست این عرصهٔ جدل رامیدان خزیده یکسر در خانهٔ کمانها
۴
این وادی غرورست فهمیده بایدت رفتدر جاده است اینجا خواباندن سنانها
صفحهٔ ۱ از ۳