خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۳۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو اشک، آن کس که میچیند گلِ عیش از تپیدنهابود دلتنگ اگر گوهر شود از آرمیدنها
۲
ز بس عام است در وحشتسرای دهر بیتابیدلِ هر ذره دارد در قفس چندین تپیدنها
۳
مجو آوازهٔ شهرت ز آهنگِ سبکروحانصدای بالِ مرغِ رنگ نبود در پریدنها
۴
نگه در دیدهٔ حیرانِ ما شوخی نمیداندبه رنگِ چشمِ شبنم دردِ این میناست دیدنها
صفحهٔ ۱ از ۳