خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۳۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو شمعم از خجالت رهنمود نارسیدنهابه جای نقش پا در پیش پا دارم چکیدنها
۲
ز یک تخم شرر صد کشت عبرت کردهام خرمنازین مزرع درودن میدمد پیش از دمیدنها
۳
گلستان جنون را آن نهال شوق دربارمکه چون آهم برون میآرد از خود قد کشیدنها
۴
در آن وادی که طاقتها به عرض امتحان آیدنگاه ما ز خود رفتن، سرشک ما دویدنها
صفحهٔ ۱ از ۳