خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۳۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فلک این سرکشی چند از غبار آرمیدنهانمیبایست از خاک اینقدر دامن کشیدنها
۲
مخور ای شمع از هستی فریب مجلسآراییکه یک گردن نمیارزد به چندین سر بریدنها
۳
همان بهتر که عرض ریشه در خاک عدم باشدبه رنگ صبح، برق حاصل است اینجا دمیدنها
۴
شبی از بیخودی نظارهٔ آن بیوفا کردمکنون چشمم چو شمع کشته داغ است از ندیدنها
صفحهٔ ۱ از ۳