شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۳۶۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از سر مستی نبود امشب خطابم با شراببی‌دماغی شیشه زد بر سنگ‌گفتم تا شراب
۲
بزم امکان را بود غوغای مستی تا به‌کیچند خواهد بود آخرجوش یک مینا شراب
۳
دور وهمی می‌توان طی‌کرد چون اوراق‌گلساغر این بزم رنگ است و شکستنها شراب
۴
مست تا مخمور این میخانه محتاجند و بسوهم بنگ‌است اینکه‌گویی‌دارد استغنا شراب
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth