خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۳۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به وصول مقصد عافیت نه دلیل جو نه عصا طلبتو زاشک آن همهکم نهای قدمی زآبله پا طلب
۲
ز مراد عالم آب و گل به در جنون زن و واگسلاثر اجابت منفعل ز شکست دست دعا طلب
۳
بهکجاست صدر و چه آستانکه گذشتهای تو از این و آنچو نگاه حسرت ازاین مکان، همه چیز رو به قفا طلب
۴
ز سهر اگر همه بگذری، تو همان به سایه برابریبه علاج شعلهٔ خودسری نمی ازجبین حیا طلب
صفحهٔ ۱ از ۳