شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۳۹۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب‌گریه‌ام به‌ آن همه سامان ‌شکست ‌و ریختکز هر سرشک شیشه‌‌ی‌ توفان شکست و ریخت
۲
در راه انتظار توام اشک بود و بسگرد مصیبتی که ز دامان شکست و ریخت
۳
توفان دهر شورش آهم فرو نشانداین گر‌دباد، گَرد بیابان شکست و ریخت
۴
از چشمت آنچه بر قدح مِی‌ فتاده استکس را کم اوفتاد بدینسا‌ن شکست و ریخت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth