شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۴۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر همه در سنگ بود آتش، جدایی دید و سوختوقت آن‌کس خوش که از مرکز جدا گردید و سوخت
۲
دی من و دلدار ربط آب و گوهر داشتیماین زمان باید ز قاصد نام او پرسید و سوخت
۳
خاک عاشق جامهٔ احرام صد دردسر استبرهمن زین داغ صندل برجبین مالید و سوخت
۴
ازتب و تاب سپند این بساط آگه نی‌اماینقدر دانم که در یاد کسی نالید و سوخت
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth