خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۴۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکجا گل کرد داغی بر دل دیوانه سوختاینچراغ بیکسی تا سوخت در ویرانه سوخت
۲
عالم از خاکستر ما موج ساغر میزندچشم مخمور که ما را اینقدر مستانه سوخت
۳
حسن یک مژگان نگه را رخصت شوخی ندادشمع این محفل تپشها در پر پروانه سوخت
۴
مژده وصل تو شد غارتگر آسایشمخواب در چشمم همان شیرینی افسانه سوخت
صفحهٔ ۱ از ۳