شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۴۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب ‌که حیرت ‌با خیالت‌ طرح ‌قیل ‌و قال ریختهمچو شمع از پیکرم یکسر زبان لال ریخت
۲
یک‌ سحر تا نقش‌بندم‌ صد چمن‌رنگم شکستتا به پروازی رسم اندیشه چندین بال ریخت
۳
همچو دل آیینهٔ ‌وهمی به دست افتاده استمی‌توان از لاف‌هستی یک‌جهان تمثال ریخت
۴
گاه عرض سرنوشت ناتوانیهای منتا رقم در جلوه آید،‌ کلک قدرت نال ریخت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth