شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۴۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زان اشک‌که چون شمع زچشم‌تر من ریختمجلس همه‌رنگین شد و گل در بر من ریخت
۲
آهنگ غروری چو شرر در سرم افتادتا چشم به پرواز گشودم پر من ریخت
۳
افسون غنا خواب مرا تلخ برآورداین آب نمک بود که بر گوهر من ریخت
۴
آن روز که یازید جنون دست حمایتمو چتر شد و سایهٔ ‌گل بر سر من ریخت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth