خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۴۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دی ترنگی از شکست ساغرم کل کرد و ریختششجهت کیفیت چشم ترم گل کرد و ریخت
۲
شب چو شمعم وعدهٔ دیدار در آتش نشاندتا سحر آیینه از خاکسترمگلکرد و ریخت
۳
خلوت رازم بهشت غیرت طاووس گشترنگها چون حلقه بیرون درم گلکرد و ریخت
۴
تا تجرد از اثر پرداخت اجزای مراسایه همچون مو، ز جسملاغری گل کرد و ریخت
صفحهٔ ۱ از ۳