شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۴۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
توخودشخص نفس‌خویی که بادل‌نیست پیوندتکدام افسون ز نیرنگ هوس افکند در بندت
۲
درتن ویرانهٔ عبرت به رنگی بی‌تعلق زیکه خاکت نم نگیردگر همه در آب افکندت
۳
ندانم ازکجا دل بستهٔ این خاکدان‌گشتیدنائت ریشه‌ای داری‌که نتوان از زمین‌کندت
۴
ندارد دفتر عنقا سواد ما و من انشاکند دیوانهٔ هستی خیالات عدم چندت
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth