خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۴۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اضطراب نبض دل تمهید آهنگ فناستشعلهدر هر پر فشاندناندکیاز خود جداست
۲
شخص پیری نفی هستی میکند هشیار باشصورت قد دوتا آیینهٔ ترکیب لاست
۳
زینچمن بر دستگاهرنگ نتوان دوخت چشمغنچه تا ناخن به خون دل نشوید بیحناست
۴
هیچکس چون ما اسیر بیتمیزیها مبادمشت خاکی درگره داریمکاین آب بقاست
صفحهٔ ۱ از ۳