شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۴۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یاد آن جلوه ز چشمم‌ گره اشک‌ گشاستشوق دیدار پرستان چقدر آینه ‌زاست
۲
نذر کویی ‌ست غبار به هوا رفته‌ ی منباخبر باش که دنبالهٔ این سرمه‌رساست
۳
پیری‌ام سر خط تحقیق فنا روشن‌ کردحلقهٔ قامت من عینک نقش‌ کف پاست
۴
خلوت‌آرای خیال ادب دیداریمهرکجا آینه‌ای هست غبار دل ماست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth