شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۴۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باز گردون در عبیرافشانی زلف شب استسرمهٔ خط که امشب نور چشم کوکب است
۲
تشنگان وادی امید را تر کن لبیای که جوش چشمهٔ خضرت به چاه غبغب است
۳
یاد زلفت گر نباشد دل تپش آواره نیستطایر ما را پریشانی ز پرواز شب است
۴
مدت بیماری امکان که نامش زندگی‌ستیک نفس تحریک نبض وی شرر گرد تب است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth