شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۴۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بی‌شکست از پردهٔ سازم نوایی برنخاستناامیدی داشتم دست دعایی برنخاست
۲
سخت بی‌رنگ است نقش وحدت عنقایی‌امجستجوها خاک شد گردی ز جایی برنخاست
۳
اشک مجنونم‌که تا یأسم ره دامان‌گرفتجز همان چاک‌گریبان رهنمایی برنخاست
۴
هرکه‌ازخودمی‌رودمحمل به‌دوش‌حسرت‌استگرد ما واماندگان هم بی‌هوایی برنخاست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth