شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۴۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا نفس باقی است دردل ر‌نگ‌کلفت مضمراستآب این آیینه‌ها یکسرکدورت‌پرور است
۲
فکر آسودن به شور آورده است این بحر رادر دل هر قطره جوش آرزوی‌گوهر است
۳
ساز آزادی همان گرد شکست آرزوستهرقدر افسرده گردد رنگ سامان پر است
۴
ای حباب بیخبر از لاف هستی دم مزنصرف‌کم دارد نفس را آنکه آبش بر سر است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth