شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۴۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوری منزلم از بسکه ندامت اثر استسودن دست ز پا یک دو قدم پیشتر است
۲
عالمی سوخت ‌نفس‌، در طلب‌و رفت به‌بادفکر شبگیر رها کن ‌که همینت سحر است
۳
قطرهٔ ما به طلب پا زد و از رنج آسودبی‌دماغی چقدر قابل وضع گهر است
۴
تا خموشی نگزینی حق و باطل باقی‌سترشته‌ای راگره جمع نسازد دو سر است
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth