شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۴۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رزق‌، خلوتگه اندیشهٔ روزی‌خوار استدانه هرگاه مژه بازکند منقار است
۲
قطرهٔ ما نشد آگاه تامل‌، ورنهموج این بحر گهرخیز گریبان زار است
۳
الفت جسم صفای دل ما داد به زنگآب این آینه یکسر عرق‌ گلکار است
۴
طرف دامان تعلق ز خراش ایمن نیستمفت ‌دیوانه‌ که صحرای ‌جنون بی‌خار است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth