شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۴۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
او گفتن ما وتو به هر رنگ ضرور استاینش مکن اندیشه‌که او از همه دور است
۲
آیینهٔ تنزیه وکدورت چه خیال استجایی‌که بطون منفعل افتاد ظهور است
۳
واداشته افسانه‌ات از فهم حقیقتاین پنبهٔ گوشت اثر آتش طور است
۴
یاران به تلاش من مجهول بخندیداو در بر و من دربه‌در، آخر چه شعور است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth