خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۴۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشرت موهوم هستیکلفت دنیا بس استرنگ اینگلزار خونگردیدن دلها بس است
۲
نشئهٔ خوابی که ما داربم هرجا میرسدفرش مخملگر نباشد بستر خارا بس است
۳
آفت دیگر نمیخواهد طلسم اعتبارچون شرر برق نگاهی خرمن ما را بس است
۴
انقلاب دهر دیدیگوشه میباید گرفتعبرت احوال گوهر شورش دریا بس است
صفحهٔ ۱ از ۳