خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۵۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم چو غنچه در آغوش عافیت تنگ استز خواب ناز سرم چونگهر ته سنگ است
۲
نمیتوان طرف خوب و زشت عالم بودخوشا طبیعت آیینهای که در زنگ است
۳
به هستی از اثر نیستی مشو غافلبهار حادثه یکسر شکستن رنگ است
۴
اگر تو پای به دامنکشیدهای خوش باشکه غنچه را نفس آرمیده در چنگ است
صفحهٔ ۱ از ۳