شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۵۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس که دشت از نقش پای لیلی ما پرگل استگردباد از شور مجنون آشیان بلبل است
۲
حسن خاموش از زبان عشق دارد ترجمانسرو مینا جلوه را کوکوی قمری قلقل است
۳
بس که مضمون نزاکت صرف سرتاپای اوستگر کف دستش خطی دارد رگ برگ گل است
۴
در خراش زخم عرض رونق دل دیده‌امچشمهٔ آیینه را جوهر هجوم سنبل است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth