شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۵۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشمی که ندارد نظری حلقهٔ دام استهر لب که سخن‌سنج نباشد لب بام است
۲
بی‌جوهری از هرزه‌درایی‌ست زبان راتیغی که به زنگار فرو رفت نیام است
۳
مغرور کمالی، ز فلک شکوه چه لازم؟کار تو هم از پختگی طبع تو خام است
۴
ای شعلهٔ امید نفس، سوخته تا چندفرداست که پرواز تو فرسودهٔ دام است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth