خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۵۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
الفت دل عمرها شد دست وپایم بسته استقطرهٔ خونی ز سرتا پا حنایم بسته است
۲
آرزو نگذشت حیف از قلزم نیرنگ حرصورنه عمریشد پلاش دست دعایم بسته است
۳
همچو صحرا با همه عریانی وآزادگینقد چندینگنج درکنج ردایم بسته است
۴
رفتهامزینانجمن چونشمعو داغدل بجاستحسرت دیدار چشمی بر قفایم بسته است
صفحهٔ ۱ از ۳