شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۵۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زندگانی از نفس آفت بنا افتاده استطرف سیلی در پی تعمیر ما افتاده است
۲
تنگ کرد آفاق را پیچیدن دود نفسگرنه دل می‌سوزد آتش درکجا افتاده است
۳
آرزو از سینه بیرون ‌کن ز کلفتها برآعالمی زین دانه در دام بلا افتاده است
۴
تا نفس باقی‌ست جسم خسته را آرام نیستمشت خاک ما به دامان هوا افتاد‌ه است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth