خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۶۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبح هستی نیست نیرنک هوس بالیده استاینقدر توفان که میبینی نفس بالیده است
۲
هیچ آهنگی برونتاز بساط چرخ نیستنالههای این جرس هم در جرس بالیده است
۳
پرتو عشق است تشریف غرور ما و منشعله پوش افتاد هر جا خار و خس بالیده است
۴
از سیهکاریست اوهام عقوبتهای خلقتا سیاهی کرده شب بیم عسس بالیده است
صفحهٔ ۱ از ۳