خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۶۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسکه در بزم توام حسرت جنون پیمانه استهرکه را رنگی بگردد لغزش مستانه است
۲
اهل معنی از حوادث مست خواب راحتندشور موج بحر درگوش صدف افسانه است
۳
تهمت الفت به نقشکارگاه دل مبندآشنای عالم آیینه پر بیگانه است
۴
در دماغ هر دو عالم سوختن پر میزندشمع این ویرانهها خاکستر پروانه است
صفحهٔ ۱ از ۳